تبليغاتX
ای که از کوچه دلتنگی ما می گذری

عصر بود
ولي آسمان تاريك
خورشيد بود ولي بدون صلابت
زمين مي چرخيد و لي گيج و منگ بنظر مي رسيد

ديگر برايم  زمان هم گذري نداشت
عرق سرد به پيشانيم دويده

بهت در چشمانم موج مي زند
قلبم ياراي تپيدن ندارد

كاش اين  ارتباطات وجود نداشت
كاش تكنولوژي پيشرفت نكرده بود

تمام اين ناراحتي هاي من نتيجه ي يك پيامك است
پيامك بدبختي من
پيامكي براي از ياد بردن تمام خوشي هايم

پيامك اين بود:  ارتحال ملكوتي استوانه تقوا ، علم و اخلاص آيت الله العظمي بهجت تسليت باد.

و دوستم اميد روز را برايم شام تار كرد.







+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 15:35  توسط عماد | 
زين پس بجاي گريه دلم بغض ميكند
جايي براي ماتم تو بغض ميكند
امشب تمام ماه و فلك در هم و خم است
شايد براي يار كسي بغض ميكند
ديگر به راه و مسجد و محراب كار نيست
زيرا كه راه بر سر تو بغض ميكند
اويي كه از مسجد و محراب دل گران
كاغذ بهانه كرد و چنان بغض ميكند
آيا خدا كه بر دل ما چون نشسته است
باشد كه بر عزاي تو هم بغض مي كند
امشب كه بر ماه گران خوب مي شوم
بينم كه چون شام گران بغض مي كند
مادر كه در بستر خود ناله ميكند
زينب براي بيكسيش بغض ميكند
اين داغ شرر بر تن و بر استخوان زند
آيا نديده اي كه زمان بغض مي كند
ما را چه مي شود كه فراقت فرا رسد
ما را چه ميشود كه چنين بغض مي كند
ياري براي يار خودش زمزمه نمود
دلتنگ من مباش كه عدو بغض ميكند
در يك شب سياه كه رحمان كند قرار
در يك نماز صبح فلك بغض مي كند
از تيغ و زهر ببين سنگ مي درد
اين زهر نيست بلكه ريا بغض مي كند
دلتنگ من مباش عزيزم سحر رسد
اين را بدان كه عاميان بغض مي كند
يا فاطمه عزيز دلم جان طاهران
اين را بدان كه ظلم به تو بغض مي كند
طفلان غريب و خانه خموش و علي تك است
ديگر نه ناله و نه گريه نه بغض ميكند

.:عماد:.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:42  توسط عماد |