تبليغاتX
ای که از کوچه دلتنگی ما می گذری

سلام

شرمنده ٬ مدتی بود بروز نکرده بودم این کلبه محقر دلتنگی را .

کارها به هم گره خورده بود . مادربورد کامپیوتر پنتیوم تیری سوخت و بنده مجبور به تجدید فراش (البته در زمینه خرید سیستم جدید) شدم .

امسال انگار زیاد رو شانس نیستم . زیرا : سالی که نکوست از بهارش پیداست .

مرگ و میر هم زیاد به زندگی اطرافیانم افتاده : پسر دوست پدرم غرق شد و جنازه اش بعد از ۹ روز پیداشد . پدر یکی از دوستام به رحمت خدا رفت . یکی از دوستان دورم پاسدار بود رفت روی مین . و خلاصه حضرت عزراییل زیاد به ما سر زده و هنوز غافلیم از مرگی که از رگ گردن به ما نزدیک تره .

دنبال شغل می گردم و پیدا نکردم . در حیطه رشته خودم یا حتی شغلی که تجربه اش در آینده به درد بخوره .

فعلا درد من درد نان شده .

یا حق ....

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 11:3  توسط عماد |