تبليغاتX
ای که از کوچه دلتنگی ما می گذری

والفجر..........

ولیال عشر .....

والشفع و والوتر.........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 18:5  توسط عماد | 
کام خشک و لبها ترک خورده در بیابان خشمگین عصیان زده .

دستها توان نگهداشتن شمشیر را ندارند و زره تن را می آزارد . سخن گفتن سخت شده . چونانکه زبان در گردش دهان را می آزارد .

سفاکان تیغ به کف هرسو سیرآب و شکم برآمده از سفره های طعام ٬ آماده ضربه نهایی هستند .

آمده اند تا بنی هاشم را از بنیان برکنند و آرزوی امیه را تحقق بخشند . فرزند حیدر را به تلافی خیبر در خون خویش بغلطانند . همچنانکه اکبر و قاسم و عباس را .

آمده اند تا تاوان جمل را از حسین باز ستانند و کشتگان بدر را . آمده اند تا وامحمدا را بشنوند و مسخ شده در حرام به رقص و پایکوبی درآیند .

لیکن نمی دانند که کشته هاشمی این میدان و یل حیدر کرار بعد از هزار و چهارصد سال هنوز فاتح است و خواهد ماند .

نمی دانند که اگر حلقوم اصغر را دریدند و فرق عباس علمدار را شکافتند و یا قاسم ابن حسن را تیرباران کردند ٬ همه اینها سند حقانیت آل محمد است .

نمی دانند ظهر عاشورا تایید عالم است بر مظلومیت علی و فاطمه ٬ بر سیانت حسن و حسین و برپاکننده اسلام محمدی .

آری ........ فیا سیوف خذینی

یا حق ....

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 7:5  توسط عماد |