![]() |
![]() |
|
|
سلام
تصمیم گرفتم داخل مین و من را شلوغ تر کنم . برای من حکم چاه رو داشته باشه تا هروقت حوصله ام از دنیا سررفت بیام و درد دلم رو داخلش بریزم سید مهدی رفت . سید مهدی طباطبایی . داداش سید میثم . بچه محلمون . میونه دار هیات دیوانگان حسین . ۱۰ روزی میشه . چهرشنبه دو هفته پیش از هیات برگشته بود که توی خیابان جی ماشین بهش زده بود . پنجشنبه رفتیم بدرقه اش . پس سرش و قلم های پاش داغون بود . دوستاش نگاهش می کردند و غسال غسلش می داد . عجب سینه زنی بود . باغ رضوان رو ریختند بهم دوستاش . از بس داغون بودند کسی طرفشون نمی یومد . دلم کبابه این چند وقته ...... فقط می گم یا زهرا ......... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 16:25 توسط عماد |
|
|
سلام
داشتم وب گردی می کردم و وبلاگ های مردم رو دید می زدم که یک خبر رو در یک وبلاگ بود یا صفحه اصلی پارسی بلاگ (یادم نیست) دیدم . ..... . مرگ یک وبلاگ نویس بله ٬ گویا یک وبلاگ نویس بنام حجه الاسلام ابوالقاسمی پور به همراه خانمشان را گاز گرفته و متاسفانه فوت کرده اند و تک پسرشان بنام علی فقط یادگار مانده . دلم آتش گرفت . هر دو مرحوم وبلاگ نویس بوده اند و حتی برای پسرشان هم وبلاگ راه انداخته و علی کوچولو هم به کمک پدر و مادر می نوشته . دو فرد مفید و پاک متاسفانه از پیش ما رفتند . البته من هیچ شناختی از ایشان نداشتم و راه آشنایی ما بدترین گزینه موجود بود . خبر مرگ ایشان . امیدوارم در دریای کرم و مغفرت لایزال احدیت و بر سر خوان کرم ابا عبدالله این دو عزیز میهمان باشند و از خدا صبر زینبی برای خانواده و علی کوچولوی ایشان آرزو می کنم.
برای اولین بار درست نمی توانم بنویسم . دستم قوت فشردن کلیدها را ندارد . زبانم قاصر است . علی کوچولو شرمنده ام . نمی توانم بیشتر ادامه بدهم . یا حق ... http://abolqasemi.parsiblog.com وبلاگ مرحوم http://tir.parsiblog.com وبلاگ علی کوچولو علی کوچولو نوشته ای اسکنر خراب بود ٬ نتونسته بودی نقاشیت رو بذاری . امیدوارم نقاشیت رو روی وبلاگت ببینم . مامان و بابا رفتند پیش خدا .ناراحت نباش خدا بنده های خوبشو خیلی دوست داره.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 10:42 توسط عماد |
|
|
بارالها دلم مثال قبر نمناک و تاریک شده که هیچ روزنه ی نوری را به آن راه نیست و خود را مانند مرده ای می پندارم که در گوشه ای از برزخ فغان می کند . خود را گناهکاری می دانم که خود نیز از کرده ی خویش آگاه است ولی جرات طلب بخشش ندارد . بزرگی گناهانم زنگار قلبم شده که اگر صدها خورشید نیز بر آن بتابند ٬ دریغ از ذره ای تاثیر و تابش .
بارالها خوبان عالم را می بینم که ره توشه گرفته اند و کوله برپشت طی طریق می کنند که هرگاه اراده نمایی در پیشگاهت با رویی سپید حاضر شوند و خود را می بینم که کوله ام خالی و دریغ از اندک انباشته ای . آتش جای رطب برداشته ام و در سوز و گداز . چرا که فکرم به دست هوس افتاده و چشمانم به حقیقت کور شده است . معبودا ٬ مانده ام بی کس در این سرای وانفسا که ما را به سخره گرفته و ملعبه دست خویش ساخته . خداوندا ٬ تنها مانده ام از یاران و عمر از کفم رفته ٬ نه پای رفتن دارم و نه توان ماندن ٬ گناهانم کم کم درنده خوئیشان را نشانم می دهند و می بینم که چنگ و دندان برایم تیز می کنند . تنها به تو دل خوش هستم ٬ چرا که می دانم اگر به اندازه کل خلقت نیز گناه داشته باشم ٬ رحمتت افزون تر از همه حدود است و دریای بی کران غفرانیتت زنگارها را طلا می کند . تنها به اکسیر رحمانیتت امید دارم تا ببخشد کرده هایم را و خرده نگیرد بر من . همه تو را به عدل می شناسند ولی من از عدلت گریزان . می دانم چه کرده ام و در خدائیت به دنبال مغفرتت آمده ام . مبادا با من از عدل و جباریتت سخن بگویی که خاکستر جان من یارای تحملش را ندارد . آمده ام در دامان شفقتت . ببخش بر من گناهانم را و بر من بپوشان جامه ای سپید که پنهان سازد اعمالم را ٬ که جن و انس باخبر شده اند از تعفن آلودگی هایم . کریما مرا دریاب که من سخت محتاج مغفرت لایزالت هستم . انت ارحم الراحمین . یا حق ..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 3:4 توسط عماد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
پيشي عاشق نمک طلبه ی نسل سوم الحدید کلاشینکف دیجیتال مسعود دهنمکی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|