تبليغاتX
ای که از کوچه دلتنگی ما می گذری

ایران و رزمایش امریکا در نمک .............

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 2:54  توسط عماد | 
نمی دانم کجایی .... ولی می دانم که احاطه داری بر همه چیز و همه و همه . میدانم که میدانی هر آنچه که ما نمی دانیم .

می دانم آگاهی بر نا آگاهی ها . میدانم که هوشیاری بر بی هوشی ها . هرچه که کردم نتوانستم ببینم تورا یا غفار . یا حی . یا عظیم .

تو را می خواهم و تورا می خوانم و تو که از همه اسرار آگاهی از سخن من که آگاه تری . تو را می خوانم و برای تو منتظرم و می دانم که تو نیز به من مشتاق .

تا که از جانب معشوق نباشد کششی

کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

مرا بپذیر با تمام آلودگی هایم ٬ چراکه بهتر از هر کس مرا می شناسی و می دانی که می دانم وسعت رحمتت را . پس با من از جباریتت سخن مگو که رحمانیتت را به رخت می کشم .

من دیگر از زیر و بم لطفت با خبرم . در بازار تو اگر خشم هست ٬ رحم هم هست .

با من از غفرانت سخن بگو .

با من سخن بگو ای معشوق من ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 2:28  توسط عماد | 
يادش به خير به قول يكي از دوستان ، روزهايي كه بچه تر از حالا بوديم چه سرخوش و فارغ از هاي و هوي سياست و جامعه غذايي مي خورديم و بازي و خواب ، و گاهي با زور درس. يادش به خير ... من از درس تاريخ بسيار خوشم مي آمد و در عين حال از جغرافيا بيزار بودم . من كه شاگرد اول كلاس بودم ، بقيه بچه ها كه حال و روزشان مشخص بود .

تاريخ را به خاطر اجدادمان و تمدن كهنمان دوست داشتم و از حماقتها و تلاش هاي فتنه گرانه استعمارگراني مثل انگليس متنفر مي شدم . از جغرافيا دل خوشي نداشتم ولي نقشه ايران را كه مثل گربه ملوسي چمباتمه زده بود عاشقانه دوست داشتم . گربه اي كه روزي ببري و بلكه نهنگي بوده و به خاطر همان حماقتها و تلاش هاي تاريخ ، تبديل به گربه شده و بايد مراقب بود به موش تبديل نشود .

 

نمي خواهم مثل بعضي از پادشاه هاي كشورم در آينده به عنوان احمق شناخته شوم

تمام مطالب بالا را گفتم تا به نكته اصلي برسم . الاحواز .......

چندي است كه در مناطق عرب نشين معدود افرادي اقدامات ضد امنيتي گسترده اي را با پول تو جيبي كه شكم گندگان پولدار و سلاح هايي كه پلداران شكم گنده به آنها مي دهند شروع كرده اند كه تا حدودي البته سربازان گمنام ، آنها را توي قوطي كرده اند ولي به هرحال تلفاتي به جان و مال و ... عزيزان مسلمان و ايراني وارد شده كه براي خيلي از خانواده هاي ايراني غير قابل جبران است .

فكر نكنم اين ها اسباب بازي باشد

جالب است بدانيم تفكر پشت اين پدر سوخته بازي ها كمك به خلق و تشكيل كشور عربي و در نهايت آزادي ملت عرب از يوغ ايراني ها عنوان شده ! ! ! ! نمي دانم با بمب گزاري در فرمانداري و خيابان عرب ها را از دست ايراني ها نجات مي دهند يا از قيد زندگي و نفس كشيدن .

و فكر هم نكنم اين آقا از اين اسباب بازي ها خوشش آمده باشد ،، از قيافه اش مي توان فهميد

چند ماه پيش توي دستشويي فرمانداري گويا بمب گذاشته بودند كه در نتيجه آن مردي  (ارباب رجوع ) زخمي شده بود . البته سطحي بود ولي وحشت را از چهره او مي توان ديد زيرا او ديگر به بيت الخلا هم اطمينان نداشت . تنها جايي كه انسان به تنهايي مي تواند فكر كند ........

-- ادامه مطلب در نمک --

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 5:51  توسط عماد |