تبليغاتX
ای که از کوچه دلتنگی ما می گذری

سلام

چند روزی مخ ما بد جور رفته تو نخ این موتور گیری ها . آخه تو ولایت ما که به قولی یکی از کلان شهر  هاست (یا یه همچین چیزی) چند روزی قربونشون برم عزیزان سبز پوش نیروی انتظامی ٬ با انواع لباس ها در طرح ها و رنگ های مختلف پلنگی ٬ گوجه ای ٬ سفید برفی و .... ( برعکس معروفیت سبز پوشیشان ) موتور سیکلت می گیرند ٬ اونم چه با حال .

یه داستانی هست : یک شب یک افسر راهنمایی و رانندگی یک قبض جریمه از جیره روزش زیاد میاره ٬ می مونه چکار کنه که می بینه یک موتوری داره می آد ٬ متوقفش می کنه و می گه : این وقت شب تنها تو خیابون چکار می کنی . بنده خدا هم می گه من تنها نیستم ٬ خدا و حضرت عباس با  من هستند ٬ افسره هم نکته می گیره می گه : خوب سه پشته هم که سوار می کنی ٬ ........

حالا شده حکایت دوست ما که در این طرح ناجا گیر افتاده بود ٬ افسر بهش گیر داده بود و همه مدارکش رو چک کرده بود تا توقیفش کنه ٬ کارت ٬ گواهینامه ٬ آینه ٬ بوق و ... آخر سر دیده بود همه چی کامله گفته بود بیمه شخص ثالثت کو ٬ رفیق ما هم گفته بود ما فقط شخص واحد سوار می شیم ٬ به ثانی هم نمی رسیم ٬ چه برسه به ثالث ( نمی دونم موتور هم بیمه شخص ثالث داره یا نه !!!) خلاصه موتور  بنده خدا رو به خاط همین دو ماه کردند توی پارکینگ تا آفتاب بخوره و میکروب هاش کشته بشه ( ضد عفونی بشه !!)

دیدید چه با حال !

ولی عجب ایجاد شغلی کرده نیروی انتظامی ٬ پرکردن اوقات فراغت جوونها و سرکار گذاشتن مردم که جای خود ( جهت صف های اخذ خلافی و توی کلانتری گردن کج کردن و منت سرباز رو کشیدن تا قبض موتور توقیفی یا قصبی رو گرفتن و ...) ٬ ایجاد سرمایه برای ناجا هم کرده به طوری که من اگه دست خودم بود یک شرکت موتور گیری می زدم ٬ این هوا !!!!!

یک چیز جالب تر ٬٬ موتور یکی دیگه از بچه ها رو گرفته بودند و گفته بودند بیا کلانتری قبضش رو بگیر ٬ یک ساعت بعد که رفته بود دنبال موتور ٬ موتورش توی صف طویل موتور ها نبوده ٬ وقتی هم شاکی شده بود ٬ یک سرباز بهش گفته بود ٬ یکی از سرباز ها از موتور خوشش اومده باهاش رفته گشت !!!!

تازه توی یک خیابون ترک موتور دوستم نشسته بودم دیدم یه چیزی مثل بت من سرم هوار شد ٬ خوب که دقت کردم دیدم یک سرباز نیروی انتظامی دوتا حرکت کماندویی انجام داد و اومد تو سینه ما تا موتور رو بگیره ٬ دوست ما هم که دیگه رنگش مثل گچ دیوار شده بود ٬ از موتور پیاده شدم و کلید رو دو دستی تحویل جناب آقای مامور دادم . بهش گفتم : بابا ایول  ٬ چرا اینجوری می کنی ٬ میمیری خونت می افته گردن ما . خلاصه یه مقداری نصیحتش کردم ٬ جوری که خودم هم سربه راه شدم ٬ بنده خدا هم اصلاح شد و کلید رو داد و ما رفتیم و بالا رفتیم ماست بود و .....

ما که عقلمون نمی رسه ٬ قلبمون هم چرت می زنه ٬ آقای احمدی مقدم ( آقا با رییس جمهور اشتباه نگیرید ) یه جوابی ٬ دست به سری ٬ چیزی برای این خلق الله جور کنه تا حداقل گول ..............

دوباره رفتم تو خرده شیشه ها ٬ دمپاییم پنچر شد ٬ اکونتم هم تموم و پیغام ۶۹۱ ٬٬٬ آی خدا .............

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 5:33  توسط عماد | 
بسم رب الرئوف .

می دونم حتما این سطر ها رو می خونید . می دونم حتما می فهمید چی می گم . می دونم حتما منو درک می کنید .

عید شما مبارک .

مبعث رسول الله بر شما ٬ بر آقا سید علی خامنه ای ٬ بر سید حسن نصر الله ٬ بر کل شیعیان جهان مبارک .

آقا ما که دلمون از برکت وجود و ظل عنایات شما شاد شاد . انشا ء دل همه شیعیان هم شاد شاد باشه . امیدوارم دل اون دختر بچه بنت جبیلی که پدر و مادرش رو از دست داده هم در این عید مبعث شاد باشه . امیدوارم دل اون پسر بچه قانایی که برادر و خواهرش رو از دست داده هم شاد باشه . امیدوارم دل اون زن لبنانی که بچه شیرخوارش رو از دست داده هم شاد باشه . می دونم شیعه با این زخم های کودکانه از پا نمی افته . امیدوارم از عنایات شما دل همشون تسلی پیدا کنه و صبر زینبی بر مصیبتشون داشته باشند و این عید مبعث باعث بشه از عزا در بیاند .

آقا

عید آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست    تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

آقا از برکت شما امسال هم مبعث رو دیدیم . انشاء الله مبعث ظهور شما هم برسه و دل جهانی هم شاد بشه .

آقا سخن رو کوتاه کنم ٬ سرتون رو درد آوردم .

آقا ازتون عیدی می خوام . فقط هم یک عیدی . آقا ترا به جان مادرتون یک دعا می کنم ٬ عیدی ما آمین شما باشه : اللهم عجل لولیک الفرج به حق المصطفی ٬به حق المصطفی ٬به حق المصطفی .

آمین .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 7:41  توسط عماد | 

آقا سلام

جمعه اومد و رفت . آخرین جمعه مرداد ۸۵ . آقا بسه دیگه .

از بس هر شب جمعه به خودم و رفقا مژده دادم و فردا پژمرده شدم خسه شدم . آقا این دل دیگه داغونه . تا کی باید منتظر باشم تا صدای انا المهدی و انا المنتقم رو بشنوم .

آقا تا کی باید بگم این بقیه الله . تاکی آخه ...

آقا ما فقط شما رو داریم ٬ آقا در رکاب آقا سید علی منتظرتون هستیم . کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست .

آقا شیعه منتظر شماست . آقا جهان منتظر شماست . آقا ما به شما احتیاج داریم ٬ شما که به ما احتیاج ندارید .

دل اگر سنگ بود ٬ آب شده بهر شما             سر اگر سخت بود ٬ رام شده بهر شما

دل مجنون به ره عشق وفادار شده              ناز لیلی به ره عشق جفاکار شده

این دل واله و شیدا که دگر پوسیده              چون که از کوچه و بازار دگر رنجیده

این تن زار که طاقت نکند بی رخ یار              ترسم آخر برسد موت ٬ بخندند اغیار

ارباب ٬ باشه ٬ باز از شما ناز و از ما خریدن ناز ٬ به شرط حیات  ٬جمعه دیگه هم می شینم تا بیایید .

می شینم به راهتون تا ببینم صورت زیبا رخ آل علی را ............

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 9:56  توسط عماد |